معرفی تعدادی از سایت های مرتبط با موضوعات تاریخی

بدیهی است معرفی این سایت ها به منزله ی تأیید همه ی مطالب آن ها نیست

 

1)پایگاه چهارده معصوم

http://www.14masom.com

2)پایگاه الاسلام

http://history.al-islam.com

3)پایگاه الشیعه

http://www.shia.com/html/ara/ahl/sirat.htm

4)جنگهای صلیبی- قرون وسطی

www.medievalcrusades.com

5)تاریخ مغول

http://members.tripod.com/mongolian-page

6)زندگی نامه ی شخصیت های تاریخی

http://www.biography.com

7)شبکه ی بین المللی تاریخ

http://www.historyinternational.com

8)تاریخ عمومی

http://www.historychannal.com

۹)سازمان میراث  فرهنگی

http://www.iranmiras.org

۱۰)زرتشت

http://www.zarathushtra.com

۱۱)تخت جمشید

http://www.persia.org

۱۲)موسسه ی مطا لعات تاریخ معاصر ایران

www.iichs.org

۱۳)کتابخا نه ی تخصصی تاریخ اسلام در ایران

www.historylib.com         

14)تاریخ ماد

http://tarikhemad.ir

15)انجمن زنان پژوهشگر تاریخ

http://wahr.ir

۱۶)دفتر مطالعات و تدوین تاریخ ایران

www.irhistory.com

+ نوشته شده توسط نیکو در جمعه نوزدهم آبان 1391 و ساعت 21:22 |
ال 1288 شمسي در شيراز در يک خانواده روحاني اهل علم و فضيلت متولد شد. پدرش سيد محمدتقي هنگام تولد فرزندش در کربلا به سر مي‌برد و چون ولادت او مقارن با عاشورا بود، نام او را عبدالحسين نهاد. سيد عبدالحسين در 12 سالگي پدر خود را از دست داد و در سال 1310، جهت ادامه تحصيل علوم ديني راهي نجف شد و از محضر بزرگان کسب فيض کرده و به درجه اجتهاد نائل شد. مبارزات سياسي او از زمان کشف حجاب شروع شد اما اوج مبارزات اين شهيد بزرگوار عليه رژيم شاه، زماني بود که لوايح ششگانه مطرح شد و جنبش سال 41 که آغاز نهضت امام خميني بود شکل گرفت. در 15 خرداد ايشان بازداشت و به تهران تبعيد شد. در سال 1343، براي دومين بار دستگير و به تهران اعزام و زنداني و سپس تبعيد شد. پس از آزادي ايشان رهبري اهالي فارس را در نهضت امام خميني بر عهده داشت. در سال 1356 عوامل شاه، مدتي ايشان را در منزل خود محصور و تحت نظر داشتند که با عکس‌العمل شديد مردم انقلابي شيراز با رژيم مجبور به عقب‌نشيني شد. پس از کشتار وحشيانه رژيم شاه در پنجم رمضان در شيراز، حکومت نظامي اعلام شد و آن عالم مجاهد دستگير و در تهران زنداني شد. شهيد دستغيب پس از پيروزي انقلاب به نمايندگي از مردم فارس در مجلس خبرگان انتخاب شد و همچنين به فرمان امام به سمت امام جمعه شيراز منصوب شد. ايشان همچنين رياست حوزه علميه فارس را بر عهده داشت و بعد از پيروزي انقلاب، مدارس علميه قوام، هاشميه و آستانه شيراز را که سال‌هاي طولاني توسط رژيم پهلوي تعطيل شده بود، دوباره داير کرد. سرانجام در روز جمعه 20 آذر 1360، آيت‌الله سيد عبدالحسين دستغيب، در حالي که عازم نمازجمعه شيراز بود، در يکي از کوچه‌ها با انفجار بمبي توسط منافقين به شهادت رسيد. در مورد زندگی نامه آیت الله دستغیب مرکز اسناد انقلاب اسلامی کتاب زیر را منتشر کرده است: شاهد عتیق (زندگی آیت‌الله شهید دستغیب)
 
کد رخداد : 69



+ نوشته شده توسط نیکو در یکشنبه نوزدهم آذر 1391 و ساعت 23:15 |
در تاريخ 24 آبان اعلام شد که نيکسون معاون رئيس جمهور آمريکا از طرف آيزنهاور به ايران مي‏آيد. نيکسون به ايران مي‏آمد تا نتايج «پيروزي سياسي اميدبخشي را که در ايران نصيب قواي طرفدار تثبيت اوضاع و قواي آزادي شده است» (نقل از نطق آيزنهاور در کنگره آمريکا بعد از کودتاي 28 مرداد) ببيند. در مقابل دانشجويان مبارز دانشگاه نيز تصميم گرفتند که در فضاي حکومت نظامي بعد از کودتاي سياه، هنگام ورود نيکسون، نفرت و انزجار خود را به دستگاه کودتا نشان دهند. دو روز قبل از آن واقعه تلخ (14 آذر) زاهدي تجديد رابطه با انگلستان را رسما اعلام کرد و قرار شد که «دنيس رايت» ، کاردار سفارت انگلستان، چند روز بعد به ايران بيايد. از همان روز 14 آذر تظاهراتي در گوشه و کنار به وقوع پيوست که در نتيجه در بازار و دانشگاه عده‏اي دست گير شدند. اين وضع در روز 15 آذر هم ادامه داشت. و بيشتر اعتراض ها از دانشکده پزشکي و داروسازي و حقوق و علوم آغاز شد. صبح شانزده آذر، هنگام ورود به دانشگاه، دانشجويان متوجه تجهيزات فوق العاده سربازان و اوضاع غير عادي اطراف دانشگاه شده، وقوع حادثه‏اي را پيش بيني مي‏کردند. فضا بشدت آبستن حوادث و درگيري بود. بعد از گذشت مدتي براي جلوگيري از تنش و درگيري چندين دانشکده تعطيل اعلام شد و در ادامه سراسر دانشگاه به دستور رييس دانشگاه تعطيل گرديد. نيروهاي نظامي رژيم که بشدت رفت و آمد دانشجويان را کنترل کرده و در اين بين عده اي را نيز دستگير نموده بودند, با حضور در کلاس يکي از اساتيد دانشکده فني (مهندس شمس استاد نقشه کشي) زمينه اعتراض را در کلاس درس ايجاد کردند. آنان قصد داشتند دو دانشجو را که ظاهرا به حضور نظاميان در دانشگاه اعتراض داشتند را دستگير نمايند. دستگيري دو دانشجو کلاس را به هم زده، دانشجويي ديگر بر روي نيمکت کلاس فرياد مي زند: "آقا ما چقدر بي عرضه هستيم. چقدر بدبخت هستيم. اين کلاس نيست، اين درس نيست. يک عده اي بدون اينکه از استاد و از کادر دانشگاه اجازه بگيرند وارد کلاس مي‌شوند و هياهو در مي‌گيرد. تف به اين کلاس و تف به اين مملکت!" دانشکده فني به هم مي‌ريزد و در محاصره کامل نظاميان قرار مي‌گيرد و به يکباره فرمان آتش صادر شده و دانشجويان در صحن طبقه اول به خون مي‌غلطند عده‌اي زخمي شده و در اين ميان سه دانشجو به نامهاي قندچي و بزرگ نيا و شريعت رضوي به شهادت مي‌رسند. همان روز 16 آذر پليس توسط راديو اعلام کرد: "عده‌اي از دانشجويان در کلاسهاي درس نشسته بودند و به پليس چهره خشني نشان مي‌دادند و پليس را مسخره مي‌کردند و اين باعث شده که پليس به واکنش بيفتد. پليس قصد زدن دانشجويان را نداشت ولي دانشجويان به پليس حمله کردند و مي‌خواستند اسلحه‌شان را بگيرند. پليس در قالب دفاع اين کار را کرده و قصدش زدن دانشجويان نبوده است." فرداي آن روز شاه تيمسار مزيني را براي دلجويي به دانشگاه مي‌فرستد تا خودش را از اين گناه و تقصير تبرئه کند. وي با خانواده‌هاي شهدا ملاقات مي‌کند و در دانشگاه به ظاهر از اساتيد و روسا عذرخواهي مي‌کند. دو روز بعد از واقعه 16 آذر، نيکسون به ايران آمد و در همان دانشگاه، در همان دانشگاهي که هنوز به خون دانشجويان بي‌گناه رنگين بود دکتراي افتخاري حقوق دريافت کرد. روز 16 آذر به عنوان روز مقاومت و ايستادگي دانشجويان اين سرزمين در برابر استعمار غرب و استبداد و خودکامگي در دفتر تاريخ اين سرزمين به يادگار ثبت گرديده است. مهدی سعیدی
+ نوشته شده توسط نیکو در یکشنبه نوزدهم آذر 1391 و ساعت 23:11 |
+ نوشته شده توسط نیکو در یکشنبه نوزدهم آذر 1391 و ساعت 23:10 |

کشتار دانشجويان معترض به حضور آمريکائيان در دانشگاه تهران

 
بعد از کودتاي 28 مرداد 1332، رژيم شاه که توانسته بود با کمک اربابان بر اريکه قدرت بازگردد، درصدد برآمد تا پايه‏هاي حکومت خود را تثبيت کند، اما غافل از اين که مردم در اولين فرصت، خشم و انزجار خويش را نشان خواهند داد. سه ماه و نيم بعد، نيکسون، معاون رييس جمهور آمريکا، راهي ايران گرديد تا نتيجه سرمايه گذاري 21 ميليون دلاري سازمان جاسوسي سيا را که در راه کودتا و سرنگوني دولت مصدق هزينه کرده بود، از نزديک مشاهده کند. در اعتراض به اين سفر، دانشجويان دانشگاه‏هاي تهران، تظاهرات پرشوري عليه رژيمِ کودتا برپا کردند که اين اعتراضات در روز پانزدهم آذر، به خارج از دانشگاه کشيده شد. صبح روز 16 آذر 1332، گارد شاهنشاهي براي اولين بار وارد صحن دانشگاه شد تا فرياد مخالفان را در گلو خفه کند. به دنبال آن، تعدادي از مأموران نيروي ويژه گارد شاهنشاهي رژيم پهلوي، سه نفر از دانشجويان معترض به نام‏هاي: مصطفي بزرگ‏نيا، احمد قندچي و مهدي شريعت رضوي را به شهادت رساندند. رژيم، در روز بعد بدون توجه به اين جنايت خود، دکتراي افتخاري حقوق را در اين دانشگاه به نيکسون اعطا کرد. از آن تاريخ، به ويژه پس از پيروزي انقلاب اسلامي، اين روز به عنوان روز دانشجو نام گرفته است

 
کد رخداد : 169



+ نوشته شده توسط نیکو در یکشنبه نوزدهم آذر 1391 و ساعت 23:5 |
ايران و حكومت عبدالكريم قاسم در عراق
روز 23 تير 1337 زماني كه رهبران ايران و پاكستان و تركيه در استانبول منتظر نوري سعيد نخست‌وزير عراق و ملك فيصل دوم پادشاه و شاهزاده عبدالآله نايب السلطنه سابق اين كشور بودند تا يكي از اجلاسيه‌هاي دوره‌اي پيمان «بغداد» را برگزار كنند، كودتائي خونين در عراق به حيات رهبران رژيم پادشاهي اين كشور خاتمه داد.
گروهي موسوم به «افسران آزاد» به فرماندهي ژنرال عبدالكريم قاسم فرمانده نيروهاي مسلح عراق باني اين كودتا بودند. كودتا با هيچ مقاومتي روبرو نشد نگهبانان كاخ سلطنتي به سرعت به كودتاچيان پيوستند و سياستمداران متمايل به انگليس اين كشور مخفي يا متواري شدند. بعضي منابع خبري غرب اين كودتا را ناشي از نفوذ انديشه‌هاي جمال عبدالناصر در عراق و بعضي ديگر آن را ناشي از نفرت مردم از سياستهاي انگليس در اين كشور تلقي كردند. ولي تقريباً تمامي منابع خبري و سياسي جهان از اينكه فرماندهي كل نيروهاي مسلح عراق در رژيم انگليسي حاكم بر اين كشور توسط يك كمونيست اداره مي‌شد متعجب شده بودند. عبدالكريم قاسم كه در هنگام كودتا 44 سال داشت، در فاصله سالهاي 1319 تا 1335 توانسته بود تمامي مدارج نظامي ارتش عراق را طي كند و به فرماندهي آن دست يابد. او توانسته بود عقايد افراطي و چپگرايانه خود را در فاصله حداقل دو دهه پر حادثه عراق از ديد رژيم غربگرا و انگليسي نوري‌سعيد مخفي نگاه دارد و با همين گرايش، حساس‌ترين منصب نظامي كشور يعني رياست ستاد ارتش عراق را به مدت چند سال بر عهده داشته باشد.
كودتاي قاسم موجب خشنودي مسكو و قاهره و نگراني واشنگتن و لندن و ترس شديد شاه ايران شد. به طوري كه شاه عليرغم بر هم خوردن اجلاس استانبول، چند روزي در اين شهر ماند تا مطمئن شود حوادث عراق واكنشي در ايران ايجاد نكرده است و آنگاه به كاخش كه با دهها تانك و نظاميان در حال آماده باش مراقبت مي‌شد، بازگشت.
نخستين واكنش غربيها دخالت نظامي در خاورميانه بود. آمريكائيها با ادعاي دعوت مقامات لبناني، 10هزار تفنگدار دريائي خود را به بيروت اعزام كردند و انگليسي‌ها 2500 چترباز خود را به اردن گسيل داشتند.
با سرنگوني رژيم شاهي در عراق، شاه ايران به دليل از دست دادن يكي از هم پيمانان خود در خاورميانه بسيار بيمناك شده بود. با اين رويداد، روابط ايران و عراق بار ديگر بحراني شد و علاوه بر اختلافات مرزي، اختلاف ايدئولوژيك نيز بر روابط دو كشور سايه انداخت. برنامه‌هاي سوسياليستي رژيم جديد عراق خوشايند حكومت شاه نبود و به تدريج دولت ايران را به تحريك كردهاي عراق ترغيب نمود. علاوه بر اين ادعاهاي ارضي عبدالكريم قاسم نسبت به خاك كويت، نيز با نگراني ايران و اعلام حمايت ايران از تماميت ارضي كويت توأم گرديد. رهبر كودتاي عراق به هيچ يك از قراردادهاي مرزي و تعهدات حكومت پيشين عراق درباره اختلافات آبي با ايران پايبند نبود.
اگر چه حكومت شاه 17 روز پس از كودتاي قاسم، رژيم وي را به رسميت شناخت ولي اين اقدام مانع از ابراز سياستهاي تند و خصمانه قاسم نسبت به ايران نگرديد. قاسم، اروند‌رود را با نام «شط‌العرب» بخشي جدائي‌ناپذير از خاك عراق دانست و حتي تهديد كرد كه «اگر حقوق عراق در اين ‌آبراه مطابق ميل دولت اين كشور حل و فصل نشود، حتي آن حاشيه 5 كيلومتري كه طبق عهدنامه 1937 م / 1316 ش. به ايران واگذار كرديم، پس خواهيم گرفت.»1
قاسم مدعي شد «عراق در سال 1937 تحت فشار جدي قرار داشته و ناچار شده بود حاشيه‌اي 5 كيلومتري به ايران واگذار كند و اين عمل عراق نوعي بخشش بوده نه استرداد يك حق مكتسبه.»2
در مقابل اين ادعاها وزارت خارجه ايران در بيانيه‌اي ضمن تشريح جزئيات توافق‌هاي تهران و بغداد در دوران حكومت پادشاهي عراق، رژيم قاسم را به جنگ‌افروزي و ماجراجوئي متهم كرد و سپس ارتش ايران نيروهاي خود را در زمين، هوا و دريا به حال آماده باش درآورد. دولت ايران بخش عظيمي از قواي نظامي را در پالايشگاه آبادان در مجاورت مرزهاي عراق مستقر كرد و ناوگان جنگي عراق در بندر فاو نيز به حال آماده باش درآمدند. با اين همه، جز زد و خوردهاي پراكنده، روياروئي جدي بين قواي طرفين به وقوع نپيوست زيرا دولتهاي آمريكا و انگلستان طرفين را به خويشتن‌داري دعوت كردند.
از اواخر خرداد سال 1338 ايران وعراق سعي در بهبود روابط سياسي نمودند. دولت عراق عبدالمطلب امين را به سمت سفيركبير عراق در تهران مأمور كرد و از دولت ايران هم تقاضا نمود سفير خود را مجدداً روانه بغداد نمايد. در ابتداي سال 1339 حملات راديوئي طرفين قطع شد، لحن مندرجات جرايد نرم‌تر گرديد و كم كم اوضاع و احوال به صورت عادي برگشت. در مرداد 1339 آقاي عضدي به سمت سفيركبير ايران عازم بغداد گرديد و در ملاقاتهائي كه با عبدالكريم قاسم و هاشم جواد وزير امور خارجه عراق به عمل آوردند همواره صحبت از بهبود روابط بين دو دولت بود تا در محيط دوستي و مسالمت شروع به مذاكره براي رفع اختلاف شود. 3 با اين وصف تا زماني كه رژيم چپگراي عبدالكريم قاسم در عراق حاكم بود هيچ تحولي در روابط بين دو كشور صورت نگرفت. فقط سران حزب توده از مسكو و برلين شرقي به بغداد رفتند و به دليل نزديك بودن به مرزهاي ايران، پايتخت عراق را پايگاه فعاليتهاي خود عليه رژيم شاه قراردادند.
دولت ايران در دوران 4 ساله حكومت قاسم هر چه بيشتر به آمريكا نزديك شد. 4 و آمريكائيها با توجه به حوادث عراق، حضوري بيشتر و تعيين كننده‌تر در پيمان بغداد ايفا كردند.
خروج جمهوري عراق از پيمان بغداد و ارسال اسناد سري دبيرخانة آن به قاهره، موجب گرديد كه دولتهاي ايران، پاكستان و تركيه از امريكا تقاضا كنند رسماً در اين پيمان منطقه‌اي، كه اكنون نام آن به سازمان پيمان مركزي (سنتو) تغيير يافته بود، شركت كند. اگر چه دولت امريكا در اغلب كميته‌هاي سنتو عضويت داشت، اما از الحاق رسمي به آن با توجه به حساسيت موقعيت خودداري نمود. در عوض پيشقدم شد تا پيمانهاي دو جانبه با سه كشور منطقه تنظيم و امضاء نمايد و متعهد گرديد كه هر گاه يكي از كشورهاي فوق مورد حملة كمونيسم بين‌المللي قرار بگيرد بي‌درنگ به كمك آنها بشتابد. بر اين اساس دولت امريكا طرح موافقتنامه‌اي را تنظيم و در اختيار دولت دكتر اقبال قرار داد كه براساس آن در صورت تجاوز به خاك ايران، دولت امريكا براساس قانون اساسي آن كشور اقدام مقتضي، كه شامل استفاده از نيروهاي نظامي خواهد بود، با موافقت طرفين و برحسب درخواست دولت ايران به عمل خواهد آورد.
سقوط حكومت عبدالكريم قاسم در 19 بهمن 1341 و به قدرت رسيدن رژيمهاي ميانه‌رو عبدالسلام عارف و عبدالرحمن عارف گرچه سبب شد از تنش موجود در روابط دو كشور ايران و عراق كاسته شود ولي در همين مدت ايران مقادير معتنابهي سلاح از آمريكا وارد كرد و توازن قوا در منطقه را به نفع خود تغيير داد. علاوه بر اين جنگ 6 روزه اعراب و اسرائيل نيز فرصت بيشتري به رژيم شاه داد تا خود را به اسرائيل و آمريكا نزديك سازد.

پي‌نويس‌:
1ـ برگرفته از مصاحبه مطبوعاتي يازدهم آذر 1338 عبدالكريم قاسم در بغداد،‌روزنامه اطلاعات.
2ـ سياست خارجي ايران در دوران پهلوي، عبدالرضا هوشنگ مهدوي، نشر البرز، ص 259.
3ـ روابط ايران و عراق به روايت اسناد ساواك، مركز بررسي اسناد تاريخي، ص 24.
4ـ در دوران 4 ساله كودتاي قاسم در عراق، كابينه دكتر منوچهر اقبال در ايران بر سر كار بود.
+ نوشته شده توسط نیکو در یکشنبه نوزدهم آذر 1391 و ساعت 22:45 |
سيد احمد كسروي ،مورخ ، زبان شناس و از رجال فكري و فرهنگي معاصر ، 8 مهر 1269 در آذربايجان متولد شد. او پس از فراگيري دروس متوسطه به تجارت و فعاليتهاي آزاد روي آورد . سپس در بهمن 1307 توسط علي اكبر داور وزير دادگستري رضاشاه ، به وزارت دادگستري آمد و مشغول به كار شد. با قيام شيخ محمد خياباني در تبريز مخالفت كرد و به پيشنهاد وزير عدليه رضاشاه به رياست عدليه خوزستان منصوب شد . كسروي در رشته هاي تاريخ ، لغت ، زبان و دين تحقيق كرد و مخالف سرسخت عرفان بود. او از به كار بردن لغات و واژه هاي عربي دوري مي جست. روزنامه اي به نام « پرچم » و مجله هاي به نام « پيمان » منتشر كرد. او همچنين بيش از 70 عنوان كتاب انتشار داد .
كسروي سرانجام روز 20 اسفند 1324 همراه حداد زاده منشي و محافظ خود در شعبه 7 بازپرسي دادگستري توسط فدائيان اسلام كشته شد .
شخصيت كسروي چندگانه بود و بايد از زواياي مختلفي بدان پرداخت .
وي در جرگه زبان شناسان و اديبان جاي مي گيرد. تسلط او به زبانهاي پهلوي ، عربي ، اسپرانتو ، انگليسي و تركي استانبولي بر همگان مسلم است و در ادبيات فارسي نيز ، صاحب سبك بود . وي به بهانه پالايش زبان و ادب فارسي به حد افراط ، استفاده از واژه هاي عربي را مردود مي شمرد و تا به آنجا پيش رفت كه طرح « تغيير خط فارسي به لاتين » را مطرح ساخت . وي دركتاب « زبان پاك » به نقد و عيب جويي از حروف و لغات فارسي پرداخت .
از سوي ديگر كسروي مورخي با متد تاريخ نگاري و تاريخ شناسي خاصه خود بود ؛ آثاري چون پيدايش امريكا ، تاريخ پانصد ساله خوزستان و . . . از اين دست كتابها هستند. شايد بتوان كتاب تاريخ مشروطيت كسروي را صرف نظر از كينه توزي هاي وي عليه روحانيت ، از كتابهاي برجسته اين دوره بر شمرد .
همچنين نام كسروي در شمار « دين سازان قرن بيستم » نيز آمده است ؛ چرا كه وي با نظريه پردازي و ادعاي اصلاح گري در فرهنگ و دين ، مريداني نيز به دست آورد. مرحوم جلال آل احمد در « خدمت و خيانت روشنفكران » يكي از پاتوق هاي روشنفكري ( جدا از دين ) عصر رضاخان را « باهماد آزادگان » مي داند كه ناشي از تفكرات كسروي و به همت وي پا گرفته بود . تا به آنجا كسروي به دين سازي اشتهار يافت كه آل احمد از روش و منش وي در پاتوق هاي روشنفكري آنچناني ، به سومين بازي كه همان «كسروي بازي» است اشاره كرده و مي گويد :
«حالا كه بهائي‌ها فرقه‌اي شده‌اند و در بسته از شور افتاده‌ و سر به پيله خود فرو كرده و ديگر كاري از ايشان ساخته نيست، چرا يك فرقه تازه درست نكنيم؟ اين است كه از وجود يك مورخ دانشمند و محقق كنجكاو، يك پيغمبر دروغي مي‌سازند، اباطيل باف و آيه نازل كن، تا فوراً در شرب‌اليهود پس از شهريور 1320 در حضور قاضي دادگستري ترور شود. و ما اكنون در حسرت بمانيم كه تاريخ‌نويس صالح زمانه، پيش از اين كه كارش را تمام كند، تمام شده است. و پيش از اين كه نقطه ختام بگذارد بر داستان بي‌آبرويي رجال مشروطه، به ضرب تعصب جاهلي كه تعارض روشنفكران با مذهب، او را از تربيت محروم كرده است كشته بشود. يكي به اين دليل كه از هر صد توده‌اي 70-80 نفرشان قبلاً در كتابهاي كسروي تمرين عناد با مذهب را كرده‌اند. دوم به دليل اينكه در آن دوره با پر و بال دادن به كسروي و آزاد گذاشتن مجله‌ي «پيمان» مي‌خواستند زمينه‌اي براي رفورم در مذهب بسازند كه روحانيت از آن سر باز مي‌زد. ناچار مي‌توان ديد زمينه‌اي چيده شده است تا پس از شهريور 1320 چنين نتايجي به بار بياورد . اگر به خاطر كوبيدن مذهب يا به عنوان جانشين‌كردن چيزي به جاي روشنفكري نبود «پيمان» هم مي‌توانست مثل هر مجله و مطبوعات ديگري در توبره‌ي «محرم‌علي‌خان» جا بگيرد و فرصت نيافته باشد براي آن مذهب سازي قراضه، و به اين طريق كسروي سوق داده شود به آن راه بي‌فرجام و جوانان مملكت به آن راه بي‌فرجام‌تر كه ركود و روشنفكري است، به خصوص كه ما در زمانه‌اي به سر مي‌بريم كه فقدان كسروي به عنوان مورخ و محقق زبان‌شناسي بسيار سنگين است؛ چراكه مردي بود صاحب‌نظر و كنجكاو كه نه ريا كرد و نه دغل بود و نه همچو كنه به اين روزگار نكبتي چسبيد و تنها يك تاريخ مشروطه‌اش مي‌ارزد به تمام محصول ادبي و تاريخي و تحقيقي دوره‌ي بيست ساله» (1)
دين‌سازي، فرقه‌سازي، ادعاي برانگيختگي و راهنما بودن و چاپ كتاب «ورجاوند بنياد» رابايد ادامه‌ي دين‌سازي‌هاي استعماري چون شيخگيري، بابيگري، ازليگري، بهائيگري، قاديانيگري، وهابيگري، اسماعيليگري، ... دانست. كسروي همگام با رضا خان است. پليس رصاخان مدافع و دربان «با هماد آزادگان» بود و كسروي نه تنها كتاب »قانون دادگري» را به رضا خان تقديم كرد كه پس از سقوط ديكتاتوري رضاخاني وكيل مدافع پزشك احمدي و سرپاس مختاري شد.
اما زشت ترين اقدام كسروي اسائه ادب به ساحت مقدس ائمه شيعه (ع) بالاخص نسبت به امام محمد باقر (ع) و امام جعفر صادق (ع) است.
گرچه او از هيچ توهيني نسبت به مقدسات شيعه واهمه‌اي نداشت، اما شكايت مردم مسلمان و متدين در سالهاي 1316-1324 به مقامات مسئول دادگستري نيز هيچ اثري در كاهش اقدامات وي نداشت، اين در حالي است كه بر اساس قانون اساسي مشروطيت، هرگونه توهين به اسلام و مذهب شيعه جرم محسوب شده و مجرم بايد توسط قانون دستگير و محاكمه شود اما دادگستري و حكومت نه تنها معترض كسروي نشدند، بلكه در دوران خفقان كه هر صدا و ندائي در گلو خفه مي‌شد و افرادي چون عبدالرحمن فرامرزي و علي دشتي در كسوت سانسورچي دستگاه، هر كلمه و جمله مطبوعات و نوشته‌ها را با ذره‌بين دقت مي‌كردند، آثار كسروي منتشر شد و حتي به زبان‌ عربي نيز ترجمه شدند. اين در دوراني بود كه حكومت پهلوي از هيچ اقدامي عليه اسلام، تشيع و روحانيت فروگذار نبود. پس از فرار «ديكتاتور» رضا خان در شهريور 1320، باز حكومت با كسروي مماشات مي‌كرد. مقالات، جزوات، اعتراضات در شهرها –بخصوص در مركز- بسيار بود، اما حكومتگران، همان سياست ضد ديني رضاخان را ادامه مي‌دادند. حتي از سوي مراجع و علماي بزرگ نجف، تهران، قم هم اعتراض مي‌شد، اما گوش شنوا و فهم و درك سياسي در كشور نبود.
شهيد سيد مجتبي نواب صفوي طلبه جوان، انديشمند و پرشور، آگاه، مبارز، از نجف براي مناظره و بحث به تهران آمد و در جلسات كسروي شركت كرده و با او به بحث نشست. كسروي، به دليل اخلاق تند و غرورش، به تحقير سيد پرداخت و از بحث با او امتناع كرد. بار ديگر سيد، در مسير منزل كسروي با وي به بحث و مجادله پرداخت. كسروي با تندخوئي و درشت‌گويي، سيد و دوستانش را مي‌راند. سيد با كسروي گلاويز شد اما مأموران حكومت، كسروي را نجات دادند.
شكايت نواب به دادگستري رفت. كسروي را به دادگاه كشاندند. متأسفانه دادگستري نه تنها توجهي به اعتراضات و شكايت شاكيان نكرد، بلكه به نوعي نيز دفاع از كسروي را پيشه گرفت. تنها راه حل براي شاكيان، اجراي حدودي بود كه با فتواي مراجع تقليد نجف اشرف مسلم شده بود. يكي از اعضاي فعال و معتقد فدائيان اسلام، در اسفند 1324 اجراي حكم كرد و به زندگي فردي خاتمه داد كه منشأ اختلاف، تشنج، درگيري و توهين به مقدسات اسلام و تشيع بود.
استعمار بدين گونه در جامعه برنامه‌ريزي كرده و به تحريك، زمينه‌سازي، فرقه‌سازي، اختلاف‌افكني و تشنج آفريني دست مي‌زند. در اين رابطه چه استعدادها و نبوغ‌ها كه از ميان رفت و چه خسارات سنگيني كه به جامعه تحميل شد.
امروز پس از گذشت شصت سال از آن واقعه، هنوز موضوع كسروي، كسرويگري، كسروي‌گرائي و ...، همچنين عوامل صعود، ترويج و انحراف او توسط مراكز اسنادي منتشر نشده است. اميد آن كه مراكز اسنادي با انتشار سندها، زمينه‌هاي تحقيقات تاريخي را فراهم آوردند.
گفتني است در زمينه‌ي مباني اعتقادي كسروي و نقد ادعاهايش چندين اثر جامع و مستند منتشر شده است:
1- شيعه كيست، تشيع چيست – محمد رضا سراج انصاري تبريزي
2- نبرد با بي‌ديني– محمد رضا سراج انصاري تبريزي
3- دين چيست و براي كيست – محمد رضا سراج انصاري تبريزي

------------------
پا نوشت‌ها:
1- در خدمت و خيانت روشنفكران، جلال آل احمد – صص 399-398. يادآوري مي‌گردد كتاب مذكور داراي اشكالات انشائي است.
+ نوشته شده توسط نیکو در پنجشنبه شانزدهم آذر 1391 و ساعت 23:49 |
 يکي از مهمترين عرصه‌هايي که زنان از همان ابتداي مشروطيت به صورت فعال در آن حضور يافتند و به مرور،  زمينه‌ساز تحول در فکر و انديشه آنان شد ،انتشار روزنامه و مجله بود.

 طبق منابع موجود، اولين روزنامه‌اي که براي زنان چاپ شد، دانش به مديريت خانم دکتر کحال بود که از سال 1328ﻫ .ق به صورت هفتگي منتشر مي‌شد. در صفحه اول روزنامه اهداف آن اين‌گونه ذکر شده بود: «روزنامه‌اي است اخلاقي، علم خانه‌داري، بچه‌داري، شوهرداري، مفيد به حال دختران و نسوان و به کلي از پلتيک و سياست مملکتي سخني نمي‌راند». 1

در سرمقاله شماره اول، به حقوق و برتري مادري، اخلاق‌مند شدن مادران، امکان تحصيل علوم جديد از طريق روزنامه‌ها توسط زنان بزرگسال اشاره شده و در آخر اضافه شده است: «خانم‌هايي که سواد خواندن ندارند، بر آقايان محترم فرض است که اين جريده را براي آنها هر هفته بخوانند تا آنها نيز از اين فيض محروم نمانند، بلکه همين معني سبب شود که تحصيل سواد نيز بفرمايند.» 2

 اين روزنامه، با وجود اينکه اولين تجربه زنان در روزنامه‌نگاري بود، تا حدود زيادي در برآورده ساختن اهدافي که در ابتداي انتشار، بدان‌ها اشاره شده بود، موفق عمل کرد و در شناساندن زنان به اجتماع، گام‌هاي مؤثري برداشت که از اين جهت، قابل توجه است. 3

 دومين روزنامه‌اي که توسط زنان چاپ و منتشر مي‌شد، روزنامه مصور شکوفه بود که در سال 1331ﻫ .ق به مديريت مريم عميد (مزين‌السلطنه)، رئيس مدرسه مزينيه منتشر شد. موضوع روزنامه در صفحه اول اين‌گونه آمده است: «روزنامه‌اي است اخلاقي، ادبي، حفظ‌الصحه اطفال، خانه‌داري، بچه‌داري، مسلک مستقيمش تربيت دوشيزگان و تصفيه اخلاقي زنان، راجع به مدارس نسوان، عجالتآ ماهي دو نمره طبع مي‌شود» 4

 بيشتر مقالات و مطالب شکوفه به مدارس زنان، طرز امتحان آنان، و ساير امور مربوط به زنان و دوشيزگان مربوط بود. 5

 از جمله مطالب مندرج در روزنامه شکوفه، مقاله‌اي است با عنوان «آگاهي يا حقيقت مطلب» که در آن، نويسنده ضمن برشمردن مزايا و عوارض تربيت و عدم تربيت زنان، ايجاد احساساتي چون حب وطن، خدمت به نوع، شرف ملي، افتخار مذهبي، فداکاري در راه استقلال وطن را در گرو وجود مادران عالمه مي‌داند. 6

 روزنامه شکوفه، اخبار و مقالاتي را نيز در مورد زنان جهان منعکس مي‌کرد، مثل «نخستين قونقره نسوان»، 7 «نمايش زنانه در لندن» 8 و «مقايسه حالات زنان اروپايي با زنان ايراني 9 که نشانگر آگاهي نويسندگان روزنامه از اوضاع و احوال بين‌المللي بود.

 از شماره 22 سال دوم، سلسله مباحثي در مورد «حجاب» مندرج است که با ديدگاه‌هاي روزنامه‌هايي که سال‌هاي بعد درباره زنان منتشر شدند، بسيار تفاوت دارد. در قسمتي از مقاله‌اي با عنوان «فلسفه حجاب» آمده است:

 همه کس مي‌داند که رفع حجاب، باعث اختلاط زن و مرد با يکديگر مي‌شود و مفاسد مترتبه بر اين اختلاط را هيچ عاقلي نمي‌تواند انکار نمايد. چه مي‌بينيم در اروپا که حجاب مرفوع و اختلاط زن و مرد موجود است، هيچ عائله و خانواده نيست که دچار مشکلات فوق‌العاده و مخدورات مالايطاق اين مسئله نشده باشد... وقتي که در فلسفه همين يک حکم محکم حجاب که در حق ما طايفه نسوان صادر شده است، تفکر نماييم، مي‌فهميم که پيغمبر اکرم به واسطه اين حکم، تا چه اندازه جلوگيري از فساد اخلاقي و اعمال ماها فرموده و تا چه پايه، اسباب رستگاري و فلاح ما را تهيه نموده است... 10

 از ديگر مباحثي که در روزنامه شکوفه مطرح مي‌شد، توجه به امور اقتصادي است، در مطلبي که با عنوان «لايحه‌اي است که از انجمن همت خواتين و خانم‌هاي مديرات مدارس نسوان درج شده است»، به تشکيل انجمن همت خواتين در جهت ترويج اشياء داخلي و ترقي صنايع و هنرهاي دستي دختران و شاگردان مدارس اشاره شده است. 11

 زبان زنان، روزنامه ديگري است که در سال 1298ﻫ . ش تا 1300ﻫ . ش در اصفهان به صورت جريده‌اي که هر دو هفته يک بار به مديريت صديقه دولت‌آبادي و از سال 1300 به بعد در تهران به صورت مجله ماهانه منتشر مي‌شد.

 اين روزنامه، اولين روزنامه زنان است که با عنوان زن به چاپ مي‌رسيد و شعار آن، «الجنه تحت اقدام الامهات» بود. 12 مندرجات آن، بيشتر سياسي و ضد نفوذ بيگانگان و عليه استبداد بود. برخي از مقالاتش با اين عناوين عبارتند از: «حق با آزادي است»، «سرنگون باد استبداد»، «زنده باد قلم»،  «پست و نابود باد جهل» 13

 در مقاله «زنده باد قلم» دراتمام حجت در مقابل دشمنان، اين گونه آمده است: «مقصود ما آگاهي و بيداري زنان و تشويق ايشان به علم و ادب و تربيت کردن مادران خوب براي اطفال ايران است و از اين نيت مقدس هم به ياري خدا منصرف نمي‌شويم.» 14

 اين روزنامه در زمان انتشار در اصفهان، به دليل مخالفت با قرارداد م1919 وثوق‌الدوله تحت فشار قرار گرفته و تهديداتي حتي عليه مدير روزنامه انجام گرفت. با کودتاي 1299، انتشار آن در اصفهان پايان يافت. 15 و دوره بعدي انتشار آن در تهران پي گرفته شد.

 زبان زنان اگرچه در ظاهر، حساسيت‌هاي کمتري را نسبت به مباني فرهنگي ايراني و اسلامي برمي‌انگيخت و ادعاهاي علني و جدي در آن، براي همرنگي با شعائر فرهنگ غرب، نظير رفع حجاب ارائه نمي‌شد ــ شايد به دليل انتشار اوليه‌اش در شهري سنتي ــ مذهبي چون اصفهان و شرايط زماني خاصي که در آن قرار داشت ــ اما گزارش‌هايي در روزنامه از مخالفان انتشار آن ارائه مي‌شد، که بارها دفتر نشريه و منزل صاحب امتياز آن (صديقه دولت‌آبادي) را مورد تعرض قرار دادند و نيز اقدامات بعدي صديقه دولت‌آبادي براي هدايت زنان متجددمآب ايران در دوره رضاشاه، اعتماد کمتري را در صداقت ناشران روزنامه نسبت به آنچه بيان مي‌کردند، به وجود مي‌آورد.

 از نشريات ديگر، مجله جهان زنان بود که به مديريت فخر آفاق پارسا در مشهد انتشار مي‌يافت. شماره اول آن در تاريخ 15 دلو 1299ﻫ .ش/25 جمادي‌الاول 1339ﻫ .ق منتشر شد و هر ماه، دو شماره از آن انتشار مي‌يافت.

 فهرست مندرجات شماره اول آن بدين قرار است:

 عمل و امل ]آرزو[ زنان جهان؛ لزوم تعليم زنان؛ بچه پروردن؛ زنان نامي؛ پخت و پز؛ مفاخر زنان؛ اشعار؛ مطايبه؛ سپاسگزاري؛ اطلاع؛ اولين خدمت بعد از انتشار چهار شماره از مجله در مشهد به دليل انتقال همسر مدير مجله به تهران، شماره پنجمين آن بعد از شش ماه تأخير منتشر شد. انتشار جهان زنان در تهران غوغايي برپا کرد و مندرجات آن را جمعي، مخالف دين دانسته و خواهان مجازات مؤسس و ناشر آن شدند. 16

 فرخ دين پارسا ــ همسر فخر آفاق ــ طي نامه‌اي به صدر هاشمي، جريان تعطيلي مجله و مجازات خانواده‌اش را اين‌گونه بيان داشته است:

 در مراجعت بنا به اصرار خانم خود که وعده داده بود، مجله جهان ‌زنان رادر تهران منتشر نمايد، به تجديد انتشار مجله در تهران، شروع و اولين شماره مجله در تهران مصادف شد با سياست مخالف نسبت به کابينه جناب قوام‌السلطنه. و اين مجله که مندرجاتي جز لزوم تعليم و تربيت زنان نداشت، پيراهن عثمان شده و با تحريک بازاري‌ها بر کابينه تاختند. بالاخره، رئيس‌الوزراء، وسايل استرضاي مخالفين را فراهم و براي اسکات تحريک‌شدگان بازاري، مال‌الصلح، تبعيد من و خانمم از تهران تعيين و عملي گرديد. من و خانمم به اراک تبعيد شديم و وقتي به قم وارد شديم، احساس کرديم که عزيمت ما به اراک خطرناک است؛ زيرا گفتگوهاي تهران در مجالس و منابر، دال بر تکفير خانم من در قم هم منعکس و شخصآ در معرکه‌اي که در قبرستان قم گرفته بودند، شنيدم که مديره جهان زنان را در رديف دشمنان خانواده رسول سبّ مي‌نمايند. و چون در اراک هم چند نفري را به اسم بهايي و سوزاندن قرآن، مقتول ساخته بودند، در قم اقامت گزيديم... 17

 مندرجات مجله جهان زنان، بيشتر درباره آزادي زنان به سبک اروپايي و رفع حجاب و تساوي حقوق بود. 18 اين امور مي‌تواند دلايل فشارهاي وارده بر آنها باشد. از جمله مواردي که در سرمقاله شماره منتشره در تهران تأکيد شده است، بدين قرار مي‌باشد:

 «ــ مجله جهان زنان، تنها مروج افکار هيأت تحريريه خويش نبوده و از افکار و آراي هموطنان نيز استقبال مي‌نمايد.

ــ جهان زنان بعد از اين شماره نيز به تعهدات و مرام گذشته، عمل خواهد کرد» 19

 در پشت صفحه آخر با عنوان مدهاي تازه، ضمن اشاره به تغيير فرم لباس و مدهاي مختلف در کشورهاي ديگر و اختصاص يافتن مجلاتي به همين منظور، گردانندگان مجله متذکر مي‌شوند: «چون تعدادي از اين نوع مجلات به دفتر اداره مي‌رسد، خياطخانه‌اي که مخصوص اداره مجله جهان زنان است، حاضر است با سبک مدهاي جديد لباس، براي مراجعين، سفارش دوخت لباس قبول نمايد.» 20

 درج چنين مواردي در مجله جهان زنان در مقايسه با آنچه درباره نشريات اوليه زنان اشاره کرديم، نشانگر چرخشي سريع از سوي زنان روشنفکر به سوي ظواهر فرهنگ غربي است، تا جايي که به جاي شعار استفاده از منسوجات و محصولات وطني، در اين مجله، علاوه بر وجود آخرين شماره‌هاي مجلات مد روز که حتمآ از خارج فرستاده مي‌شد، خياطخانه‌اي نيز براي دسترسي بهتر به اين ظواهر و آخرين مدل‌ها مهيا شده است. از اين رو، واکنش‌هاي عمومي در برابر نشريه‌اي با اين عملکردها، بهتر قابل درک خواهد بود.

 مجله جمعيت نسوان وطنخواه از ديگر نشريات مربوط به زنان است. که ارگان جمعيت نسوان وطنخواه بود. اين مجله به صاحب امتيازي و مدير مسئولي ملوک اسکندري در تهران از سال 1302ﻫ . ش منتشر مي‌شد. 21

 دست‌اندرکاران مجله در معرفي اهداف خود در اولين شماره با مطلبي با عنوان «اولين قدم» اين‌گونه بيان داشته‌اند:

 کنون که به خواست يزدان و توفيق رباني، اولين شماره مجله ما از افق مطبوعات طلوع نموده و نخستين قدم را براي ترقي و تعالي نسوان برداشته است، اميدواريم که به توفيق خداوندي با اقدامي ثابت، اين راه دراز طولاني را پيموده، از عهده اين مسئوليت مهم برآييم... اولا اين مجله، مرکب از چندين قسمت است که هر يک در موقع خود، خالي از اهميت نيست. مخصوصآ قسمت ادبي آن که فوق‌العاده مهم و جالب توجه است. مقالات عديده به خصوص راجع به نسوان مشهوره عالم و حالات ادبا و شعراي سلف و غيره از مشاهير مردمان بزرگ و نوشتجات و شاهکارهاي آنها که علاوه بر جنبه ادبي، خود قسمتي از تاريخ است...

 يکي از عمده‌ترين موضوعات که خصوصآ جالب توجه خواتين است و مي‌بايد نظر لطفي بدان بيندازند، نوشتجات زنان اديبه و شاعره اروپا است که خارج از حد براي نسوان ما لازم است... و سنجيدن نسوان ايران با زنان دول متمدن و ترقي آنها و عقب بودن ما از مرحله تمدن و چاره براي ترقي زنان ايران... و ذکر اجتماعات نسوان و اخبار ترقيات زنان دنيا در هر موقع براي ترغيب و تشويق خواتين محترمه... 22

 در پيگيري اهداف مجله، شماره دوم آن نويسنده در مقاله‌اي با عنوان «زن در قرن بيستم» در توجيه حرکت‌هاي استعماري اين‌گونه آورده است:

 تمدن، اقطار گيتي را گردش کرده، بناي آبادي و عمران را به مرور و دهور در هر مکان استوار نموده، همه جا را در انوار خويش متسغرق ساخت. همين که به ممالک اروپا رسيد، مردم هوشيار اين قسمت زمين، آن را ربوده مانند چراغي سحرآميز در فضاي تاريک جهالت بلند کردند و جهان را از فروغ آن روشن نمودند. 23

 سپس با ذکر تاريخچه‌اي از ديدگاه‌هاي اقوام و اديان مختلف گذشته نسبت به زن، به نهضت زنان در قرن بيستم پرداخته، مي‌نويسد:

 نهضت نسوان، با پيشرفت سريع در کار امتداد و انبساط است. اين جنبش به ما مژده مي‌دهد که تمدن مريض، بهبود خود را خواهان است. زن متدرجآ به مرکز حقيقي خويش نزديک مي‌شود.

 در فرانسه و انگليس و امريکا و آلمان و ايتاليا، نسوان صاحب عزم و اراده براي ترقي و سعادت نوع خود به مجاهدت مشغولند. جماعت اناثيه در سوئد و نروژ و فنلاند و نيوزلاند، در بعضي قسمت‌هاي آتازوني، به تمام حقوق مدني و سياسي نايل شده‌اند. 24

 پس از همه اين بحث‌ها به اين نتيجه‌گيري دست مي‌يابد:

 هر جا نسوان در وظايف مساعي عمومي خود اشتراک داشته‌اند، جرايم روي به نقصان نهاده، مصائب باده‌خواري تقليل يافته، در امور اجتماعي انتظام و آسايش کلي مشهود شده است. 25

 نويسنده اين مقاله نگاهي دوسويه به جامعه خود و جوامع اروپايي داشته و با ذکر نمونه‌هايي از پيشرفت زنان، درصدد تحکيم انگاره‌هاي جديد فرهنگي در جامعه خود است:

 چقدر گفتند از زن جز خدمت خانه و افزودن نسل، کاري ساخته نيست، اما تجارب عکس اين را مدلّل ساخت... در فرانسه پنج ميليون زن در حالتي که بار مسئوليت خانواده و غصه‌هاي معيشت را تحمل نموده‌اند، در راه پر زحمت زندگاني مردانه قدم مي‌زنند و با شرافت و عفت و نجابت به سعي و عمل، مشارکت دارند. در انگليس نيز عده نسوان که در مشاغل عموميه مشغولند، همين‌قدر است. در ممالک امريکا فقط عدد معلمات به چهارصد هزار نفر بالغ شده است. 26

 _____________________________

 1. روزنامه دانش. دهم رمضان سنه 1328ﻫ .  ق، سال اول، ش 1 ص 2و نيز محمد صدر هاشمي، همان، ج2،  ص 266-267 .

2. صدر هاشمي. تاريخ جرايد و مجلات ايران. اصفهان، كمال، 1363، ج 2، ص  267-266 .

3. جهانگير صلح‌جو. تاريخ مطبوعات ايران و جهان. تهران، اميركبير،1348 ص 76 .

4. محمد صدر هاشمي. همان، ص  80-81 .

5. همان.

6. روزنامه شكوفه. دوشنبه نهم ربيع‌الثاني، 1331ﻫ .  ق، سال اول،  ش 6 ص 2 .

7. همان، 5 شعبان المعظم 1332ﻫ .  ق سال دوم،  ش 4 ص 3-4 .

8. همان، 5  شهر ربيع‌الاول 1332ﻫ .  ق سال دوم، ش 22 ص 1 .

9. همان، 20 ربيع‌الاول 1332ﻫ .  ق سال دوم، ش 24 ص 3 .

10. همان، 20 ربيع‌الاول 1332ﻫ . ق، سال دوم، ش 3 ص 4 ش 24، ص 3 .

11. همان، دوشنبه  23 رجب‌المرجب 1333ﻫ .  ق، سال سوم، ش 12، ص 1-2 .

12. محمد صدرهاشمي. همان، ص 6-10 و نيز محمد محيط طباطبايي، تاريخ تحليلي مطبوعات ايران. (تهران، بعثت،1375) ص 173-174 به نقل از ليلا رستگار «روزنامه‌نگاري زنان از آغاز تا شهريور. «20 پژوهشنامة تاريخ مطبوعات ايران، 1376 سال اول، ش اول.

13. روزنامه زبان زنان. سال اول، ش 6 ص 1-2 .

14. همان، شنبه 24 ذيحجه  1337ﻫ.  ق، سال اول، ش 5 ص 1-2 .

15. پري شيخ‌الاسلامي. زنان روزنامه‌نگار و انديشمندان ايران. تهران، مؤلف، 1351، ص 98 .

16. همان، ص 181.

17. همان، ص 183-184 .

18. ناصر تكميل همايون. همان، ص 45 .

19. مجله جهان زنان، برج ميزان، 1300ﻫ . ش، سال اول،  ش 5 .

20. همان.

21. محمد صدرهاشمي. همان، ص 169-170 .

22. «اولين قدم»، مجله جمعيت نسوان وطنخواه. 1302ﻫ . ش، سال اول، ش اول، ص 1-3 .

23. «زن در قرن بيستم». همان،  1302ﻫ . ش، سال اول،  ش 2 ص 2 .

24. همان.

25. همان.

26. همان. 

 

 منبع: سایت موسسه مطالعات تاریخ معاصرایران

 

+ نوشته شده توسط نیکو در دوشنبه سیزدهم آذر 1391 و ساعت 19:35 |
عنوان  :  مستشاران خارجي در ايران در دوره رضاخان
نویسنده :  سعيده سلطاني مقدم
كلمات كليدي  :  تاريخ، پهلوي، مستشاران، پهلوي اول، آلمان، تاسيس كارخانه
   استخدام میلسپو پس از جنگ جهانی اول و لزوم سازماندهی اوضاع اقتصادی کشور استفاده از متخصصان خارجی را ضروری ساخت در پی اجرای سیاست مزبور لایحه استخدام مستشاران مالیه از آمریکا از جانب "قوام­السلطنه" به مجلس تقدیم شد. میلسپو به عنوان رییس مالیه ایران دارای اختیارات زیادی شد، سومین سال استخدام میلسپو در ایران مقارن با سقوط قاجاریه و ظهور پهلوی بود. ماموریت او در حکومت جدید نیز ادامه یافت که با خاتمه مدت مقرر قرارداد او در سال 1306 تمدید نگردید. اختلافات او با رضاشاه و نگرانی رضاشاه از این­که کسی غیر از خودش بر مسند امور مالیه ایران نشسته است و نیز اعتراض شوروی و انگلیس به حضور مستشاران آمریکایی در ایران از مهم­ترین دلایل تمدید نشدن قرارداد با میلسپو بودند.[1]
 
امور مالیه در دست آلمان­ها
   در سال 1927 هنگامی که هیئت مستشاران مالی آمریکایی به ریاست دکتر میلسپو ایران را ترک می­کردند، راه برای استخدام متخصصین و مستشاران آلمانی در موسسات مالی و بانکی ایران گشوده شد و بار دیگر حسن ظن ایرانیان نسبت به آلمان­ها مشهود شد. در 29 سپتامبر 1927/1306 قانونی به تصویب رسید که مقرر می­داشت یک متخصص عالی­رتبه آلمان جهت مشاوره در مورد اوضاع مالی و اقتصادی کشور و یک متخصص آلمانی دیگر استخدام شوند. این مستشاران می­بایست صرفا به صورت مشورتی کار کنند. در سال 1928 یک آلمانی به نام "لیندنبلات" به مدیریت بانک نوپای ملی ایران منصوب شد. گروه دیگری از کارشناسان آلمانی هم سرپرستی بخش­های اداری و شعب آن را بر عهده گرفتند.[2] در سال 1929 یکی دیگر از اتباع آلمان به مقام ریاست کل دیوان محاسبات و دیگری نیز به سمت مدیر امور مالی با اختیارات تام منصوب شد. بدین ترتیب بانک ملی ایران توسط آلمان­ها قبضه شد و به تدریج کلیه معاملات داخلی و خارجی کشور زیر نظارت آن­ها قرار گرفت. اداره امور مالی ایران توسط آلمان­ها موجب اعتبار تشکیلات فوق­الذکر گشت. علاوه بر این مناصب و مقام­هایی چون مدیریت صنایع نظامی و سرپرستی مدرسه فنی تهران نیز به متخصصین آلمانی واگذار شده بود.[3]
   اگر چه در ایام "جمهوری وایمار" (جمهوری قبل از روی کار آمدن هیتلر و حزب نازی) فعالیت آلمان­ها در ایران بیشتر به امور بازرگانی و امور مالی محدود بود؛ ولی آن­ها در پاره­ای زمینه­های دیگر چون حمل و نقل و ارتباطات نیز نفوذ کردند، در واقع یکی از وجوه مشخص نفوذ آلمان در ایران آن بود که بیشتر از هر چیز سعی داشتند به عرصه ارتباطات کشوری راه یابند. در سال 1304 حق انحصاری هواپیمایی در تمام خطوط داخلی ایران بین سال­های 1305 ـ1310 توسط موسسه هواپیمایی "یونکرس" کسب گردید و به این ترتیب انحصار خدمات هوایی به استثنای یک مورد خطوط ساحل خلیج فارس که به خطوط هواپیمایی انگلیس واگذار شده بود توسط آن شرکت کسب شد. چنین به نظر می­رسید که آلمان­ها به خاطر سرمایه­گذاری و عرضه کالاهایشان در بازارهای ایران نوعی کنترل بر ارتباطات را ضروری می­پنداشته­اند. [4]
 
تاسیس اداره برق در تهران با کمک بلژیکی­ها
   در جلسه 10 تیر 1310 هیئت وزیران به ریاست "مهدیقلی خان هدایت" تصویب نمود که یک کمپانی بلژیکی کارخانه برق را در تهران دایر نماید، بدون اینکه پولی از دولت دریافت نماید. البته سهم این شرکت 50 درصد و سهم دولت نیز 50 درصد در نظر گرفته شد. در این مصوبه تصریح شد که دولت لازم نیست از این به بعد به روس­ها کارخانه برق و ماشین­آلات مربوط به آن را سفارش دهد.
 
استخراج معادن توسط هلندی­ها
    در سال 1318 لایحه انعقاد قراردادهای اکتشاف و استخراج برخی معادن ایران با یک شرکت هلندی به منظور گسترش صنایع و معادن به مجلس تقدیم شد. در این قانون آمده است که شرکت و کارمندانش از حمایت قانونی بهره­مند هستند.[5]
 
استخدام یک متخصص کاغذسازی از ایتالیا
   در تاریخ 3 تیر 1307 لایحه­ای از طرف دولت در مورد استخدام یک نفر متخصص کاغذسازی از ایتالیا جهت تاسیس کارخانه کاغذسازی در ایران مطرح شد. طبق این لایحه اداره مباشرت مجلس مجاز بود که یک نفر متخصص در این امر که دولتش تخصص او را تصدیق کند، برای مطالعه مقدماتی تاسیس کارخانه به مدت 6 ماه از ایتالیا استخدام نماید. در قانون مذکور ذکر شد که حقوق ماهیانه متخصص مزبور و هزینه رفت و آمد او جمعا 600 تومان خواهد بود.[6]
 
صنایع نساجی
    آلمان بعد از 1933 به نحو چشم­گیری در طرح صنعتی شدن ایران درگیر بود. بدون اغراق می­توان گفت که مبنای صنایع جوان ایران را ماشین­آلات آلمانی تشکیل می­داد در سال­های آخر دهه 1938/1308 آلمانی 55 درصد از ماشین­آلات صنایع نساجی ایران را تامین کرده بود و تقریبا تمام صنایع سبک را در اختیار داشت. در جنوب ایران از میان 9 طرح احداث کارخانه­های پارچه­بافی 6 طرح آن و تمام طرح­های احداث کارخانه­های برق در آن منطقه به آلمان تعلق داشت. به علاوه کلیه امور آموزشی آن نیز در اختیار آلمان­ها بود. با این حال نقش آلمان تنها در حیطه امور تجاری محدود ماند و روابط تجاری آلمان با ایران بر اساس اصل هم­کاری استوار شده بود و نه استثمار. برای مثال می­توان گفت که آلمان­ها در ایران تاسیسات صنعتی نداشتند یا برای استخراج مواد خام کشور دست به کار نشدند. البته سیاست اقتصادی­ای که شاه در پیش گرفته بود نیز تشکیل موسسات خارجی یا تحت کنترل خارجی را تشویق نمی­کرد. از این رو ماشین­آلاتی که برای مصارف صنعتی به کشور وارد می­شد، تحت مالکیت دولت یا صاحبان ایرانی کارخانه­ها درمی­آمد. شاید این نکته و هم­چنین احتیاج مبرم آلمان به مواد خام که خود دلیل خوبی بر ضرورت تجارت بود دلایلی باشند بر صدق این ادعا. آلمان که منافع آن کشور بیش از هر چیز دیگر ماهیتی اقتصادی داشت هراس رضاشاه از کمونیسم و امکان شیوع آن در ایران و نیز تاکید هیتلر بر حکومت رضاشاه رکن اصلی دخیل در سیاست خارجی او بود.[7]
 
احداث خطوط راه­آهن ایران
   در سال 1303 "کمیسیون راه­آهن جمعیت ملیون ایرانی" طی نامه­ای به هیئت دولت پیشنهاد کرده که برای احداث راه­آهن و تامین هزینه­های آن مالیاتی برای قند و شکر وضع شود تا از محل مالیات مذکور مخارج احداث راه­آهن تامین شود. سپس هیئت دولت این پیشنهاد را به شکل لایحه­ای به مجلس شورای ملی تقدیم کرد که در تاریخ 9 خرداد 1304 به تصویب مجلس رسید. طبق این قانون دولت موظف شد که برای تهیه مقدمات لازم این مسئله را به اطلاع ممالک خارجی برساند و در این زمینه با شرکت­های خارجی مکاتبه کند. همچنین برای تهیه مقدمات  کار از متخصصین داخلی و مهندسین کشورهای بی­طرف استفاده بشود. "وزارت مالیه و فواید عامه" مامور اجرای قانون مزبور شد. بدین­ترتیب در 20 بهمن 1304 نقشه­برداری و ساختمان راه­آهن به تصویب مجلس رسید و برای این کار "پولند" مهندس آمریکایی با یازده نفر مهندس دیگر استخدام شدند. استخدام "پولند" به دلالت میلسپو بود. او مهندسین زیردست خود را به قول خودش بر اساس تصدیق­نامه موسساتی که در آن­ها کار می­کردند انتخاب نموده بود. برای پولند یک منشی آمریکایی نیز استخدام کردند.[8]
   پس از ورود آن­ها اداره­ای در وزارت فواید عامه آن روز تاسیس شد به نام ­"اداره راه­آهن". دسته­ای از متخصصین نقشه­برداری با تجهیزات فنی برای مطالعات مقدماتی در تعیین بهترین مسیر راه­آهن به نواحی شمال و جنوب گسیل شدند. "مستر پولند" شخصا از طرف رضاشاه احضار گردید و ضمن عرض گزارشی از احداث راه­آهن تاکید کرد که هر چه زودتر اقدامات اساسی برای ساختمان راه­آهن آغاز شود که کمیسیونی به دستور شاه مرکب از "دکتر میلسپو" "مهندس پولند" و "موسیو مارتین" متخصص ذوب­آهن و چند تن متخصص خارجی دیگر تشکیل شد. این کمیسیون چندین گروه را دسته­بندی کرده و به نواحی مختلف فرستاد تا بهترین مکان برای احداث خطوط راه­آهن را تعیین کنند. البته کار اساسی در راه­آهن با نداشتن امکانات و مقدورات لازم به انجام نرسید. در همین موقع پیشنهادهایی به تهران رسید و ایران سرانجام پیشنهاد کمپانی آلمانی و آمریکایی را مورد توجه قرار داد و دولت با سندیکای مزبور قراردادی امضا کرد. بعد از مدتی کار شرکت آمریکایی از نظر هیئت نظارت ایران رضایت بخش نبود، بنابراین در مهر 1310 قرارداد با آنها فسخ شد و باز  دولت مستقیما ساختمان راه­آهن را به عهده گرفت و یک سر منهدس و چندین مهندس از سوئد استخدام شدند و ساختمان قسمت شمال را از شاهی به بعد به عهده آن­ها گذارده شد و در قسمت جنوب هم کارهای ساختمان به یک آمریکایی دیگر به نام "کارول" که سابقا هم جز مهندسین اداره راه­آهن و در خدمت دولت ایران بود و چند آمریکایی که برای کمک به او استخدام شده بودند واگذار شد.[9]
 
کارخانه­های قندسازی
   هیئت وزیران به ریاست "احمدمتین­دفتری" در تاریخ 5/1/1319 به پیشنهاد وزارت پیشه و هنر استخدام ده نفر متخصص خارجی در زمینه راه­اندازی و توسعه کارخانه­های قندسازی را تصویب کرد. در این مصوبه تصریح شد که متخصصین خارجی جهت توسعه یا راه­اندازی کارخانه­های قند مرودشت، آبکوه و شازند و ورامین مورد نیاز می­باشد. اولین اقدام دولت در زمینه ساختن کارخانه قندسازی به سال 1307 برمی­گردد. وقتی خبر آن در اروپا انتشار یافت از طرف یک شرکت چکسلواکی یک تن متخصص قندسازی به نام "موسیو ماش" به ایران آمد و روز بعد از ورود به وزیر فواید عامه معرفی شد و با شرکت مزبور قراردادی منعقد شد که بر طبق آن از طرف شرکت شروع به چغندرکاری به طور آزمایشی شود و اگر نتیجه مطلوب به بار آمد به تاسیس کارخانه­های قندسازی اقدام گردد و چون استعداد زمین­های زیر کشت مسلم شد به وسیله اداره کل صناعت و فلاحت قراردادهایی با کارخانجات معتبر آلمان و چکسلواکی بسته شد تا به میزان هشت دستگاه کارخانه کامل ماشین­آلات قندسازی به ایران فروخته شود. کارخانه کرج از کمپانی چکسلواکی "چکومورا وسکو" به مبلغ 430000 دلار با ظرفیت اسمی 350 تن چغندر در بیست و چهار ساعت و با تصفیه­خانه قند حبه­ای خریداری شد و نصب ماشین­آلات آن نیز با کمپانی مزبور بود. ظاهرا یک جای کار اشکال داشت، "مهدی فرخ" که در آن زمان یا اندکی بعد به ریاست اداره کل صناعت منصوب شد می­گوید: "کارخانه کرج می­بایست روزانه هزار خروار چغندر خرد می­کرد؛ ولی عملا می­دیدیم که مواد اولیه دارد حیف و میل می­شود و بالاخره کاشف به عمل آمد که "مالینوفسکی" یک قسمت مهم ماشین­آلات را وارد نکرده است؛ لذا دو نفر مهندس از "پراگ " دعوت شدند و آنان نیز تشخیص دادند که ماشین­ها ناقص است ... شرکت مزبور خسارت ایران را حدود 90000 تومان تخمین زدند."[10]
   مساحت این کارخانه که 25 هکتار بود به دست مهندس "مارکوف" ساخته شده بود. عملیات نصب ساختمان در پاییز 1311 خاتمه یافت و روز 8 آذر همان سال افتتاح شد. از طرف دولت ایران به "مالینوفسکی" مهندس کارخانه سازنده ماشین و "موسیو بلوخ" مهندس مونتور و سوارکننده ماشین­های کارخانه و "مارکوف" مهندس معمار کارخانه مدال داده شد.[11]
 
مدارس و دانشگاه­های صنعتی
   قانون استخدام دو نفر معلم از آلمان برای  فارس در فروردین 1307 از تصویب نمایندگان گذشت. ماده واحده این قانون اعلام کرد که وزارت معارف مجاز است که یک نفر معلم آهنگری و یک معلم نجاری از آلمان که شایسته مدیریت فنی هم باشند برای  فارس مطابق شرایط استخدام کنند. مدت استخدام این معلمین سه سال و سه ماه بود و در صورت اثبات لیاقت این مدت به پنج سال و سه ماه افزایش می­یافت. در تاریخ 11 مرداد 1309 راپرت کمیسیون بودجه راجع به قرارداد "دکتر هانری اشترنک" تبعه دولت آلمان و مدیر و معلم دولتی و قرارداد "مسیو هول" استادکار برای معاونت و معلم آهنگری مدرسه مزبور مطرح شد. این لایحه در 5 ماده تنظیم شده بود. در لایحه مزبور آمده بود که قرارداد دکتر "هانری اشترنگ" را تا مدت سه سال تجدید نماید و یک نفر معلم ماشین­آلات برای مدت سه سال استخدام کنند.[12]
 
مستشاران فرانسه
   ایرانیان در دوره مشروطه 1285 ـ 1300 در آموزش عمومی و ابتدایی و در دوره رضاشاه 1300 ـ 1320 در آموزش عالی از فرانسویان متاثر و بهره­مند شد. بعد از کودتای سوم اسفند و شکل­گیری یک حکومت مرکزی و تلاش برای مدرن کردن ایران نیاز دولت به نیروهای تحصیل کرده افزایش یافت. روابط ایران و فرانسه در دوره رضاشاه نیز بیشتر فرهنگی و مبادلات نوع آموزش و تاسیس مدارس فرانسوی و معلمین فرانسوی بوده است. البته فرانسه به دلیل رقابت گسترده با آلمان به تاسیس مدارس بسیاری اقدام می­کند تا نفوذ خود را بیابد. تعاملات فرهنگی ایران و فرانسه در بین سال­های 1307ـ 1315 از اوج و استحکام برخوردار است. فرانسه چندین مدرسه در ایران تاسیس می­کند که معلمین این مدارس نیز از خود فرانسوی­ها است که می­توان به برخی از آنها اشاره کرد:
 
مدرسه سن ژوزف
   این مدرسه  در سال 1306 در بخش دخترانه 60 دانش­آموز و در بخش پسرانه 40 دانش­آموز پسر را تحت آموزش قرار می­داد.  مدرسه به دختران خیاطی، توری­بافی، و کاموابافی آمورش می­داد و مدرسه متعهد شده بود دروس صرف و نحو و عربی را نیز به داوطلبین بیاموزد.
 
مدرسه ژاندارک و دارالفنون
   این مدرسه توسط زنان تارک دنیا و راهبه فرانسوی اداره می­شد. این مدرسه فقط زبان فرانسوی تدریس می­کرد. "مادام پولن" مدیر مدرسه با انتقاد وزارت معارف متعهد شد که به ادبیات فارسی نیز توجه کند. موسسین مدرسه "دارالفنون" نیز که توسط معلمین فرانسوی اداره می­شد، تصمیم داشت همه دروس را به زبان فرانسه تدریس کند که با اعتراض و تحصن دانش­آموزان روبرو گردید که باعث تغییر تصمیم موسسین مدرسه شد.[13]
 
مدرسه فرانکو­پرسان
   این مدرسه که دارای 50 دانش­آموز دختر بود به وسیله یک مدیر زن فرانسوی و پنج معلم زن ایرانی اداره می­شد. این مدرسه به نام "مسیو ریشارخان" موسس آن در سال 1907 تاسیس شد و دولت فرانسه سالیانه سیصد فرانک به این مدرسه مساعدت مالی می­داد.[14]


[1]. هدایت، مهدی قلی خان؛ خاطرات و خطرات، تهران، زوار، 1363، ص198 ـ202.
[2]. دلدم، اسکندر؛ زندگی پر ماجرای رضاشاه، تهران، گلفام، بی­تا، ج3، ص767.
[3]. زرگر، علی؛ تاریخ روابط سیاسی ایران و انگلیس،  ترجمه کاوه بیات، تهران، پروین،1372، ص360.
[4]. باست، الیور؛ آلمان­ها در ایران،مترجم حسین بنی­احمد، تهران، شیرازه، 1376، ص 57.
[5]. محبوبی اردکانی، حسین؛ تاریخ موسسات تمدنی جدید در ایران، تهران، دانشگاه تهران، 1376، ج2،ص347ـ354.
[6]. ترکمان، محمد؛ مدرس در پنج دوره تقنینیه، تهران، موسسه پژوهشی و مطالعات فرهنگی، 1374، ص599.
[7]. آلمانی­ها در ایران، پیشین، ص67.
[8]. مخبرالسلطنه، هدایت؛ خاطرات و خطرات، تهران، زوار، 1344، ص509 و 510.
[9]. محبوبی اردکانی،پیشین، ص345.
[10]. فرخ، مهدی؛ خاطرات سیاسی فرخ، تهران، امیرکبیر، 1347،ص309.
[11]. محبوبی اردکانی، پیشین، ج 3، ص281.
[12]. مجموعه مصوبه دوره ششم قانونگذاری، ص364 و 365.
[13]. ایران نو، شماره 87، ص1و 2.
[14]. نشریه آفتاب، شماره 58، سال 1330ه.ق، ص2.

+ نوشته شده توسط نیکو در دوشنبه سیزدهم آذر 1391 و ساعت 19:3 |
.
+ نوشته شده توسط نیکو در شنبه چهارم آذر 1391 و ساعت 12:59 |


Powered By
BLOGFA.COM


target="_blank" href="http://www.k2cod.com">statistics